مصاحبه با حضرت آیت اللّه صافى اصفهانى

 

توفیق رفیقمان شد و چند سفر به اصفهان داشتیم و از محضر پربرکت اسوگان و غفلت رستگان آن دیار، بهره بردیم.صُراحى برگرفتیم و برکنار رودهاى زاینده و پر حشمت و آبادگر و ویرانى زدا نشستیم و به ظرفیت خویش، بهره برگرفتیم و در چندین شماره، به علاقه‏ مندان راه دوست و جویندگان کوى دوست هدیه کردیم. این قبیله قبله نما، رو به سوى قبله دارد و با یک تکبیر، از عُلقه‏ ها ببریده و با ملکوت پیوند خورده است. عطش اینان را هیچ چیز، جز چشمه زلال دولت دوست، فرو نمینشاند. دنیا را به چیزى نگرفته اند. دنیا در چشمشان کوچک مى نماد. زندگى را رگبارى بیش نمى دانند که آن هم، زود خواهد گذشت.در سر، سوداى دیگر دارند. سوداى دیدار یار. سوداى وصال حق و آویختن به عروه الوثقاى ولایت.محفلشان، حجاب‏هاى ضخیم غفلت و جهالت را مى زداید و هوشیارى و دانایى را، عارى از هرگونه پیرایه، مى نمایاند.مهربانانه، مشتاقان را دست میگیرند و از دنیاى غفلت زدگان بیرون وبه دنیاى هوشیاران راه مینمایانند. عشقِ آنان، شورآفرین است و آموزگار و درمانگر و صفادهنده دل‏ها،از این روى، هرکس عاشقانه سر بر خط نهد و بخواهد زنگارها را از آیینه دل بزداید، دست نوازشگر آن عاشقان مهربان، تارهاى لرزان دل آنان را به نغمه شورانگیز عشق، برمى انگیزاند.قائمه شهرند و ستون خیمه دین. به وجود اینان است که شهرها آبادانند و جغدان خرابه نشین، آواره.در هر شهر و دیارى که این پارسایان و از بند شیطان رستگان و در جاده حق استقرار یافتگان، محفلدارند و شمع جمع، زندگى گرم است و پرشور و دل انگیز و دلربا. آنچه اکنون فراروى دارید، هدیتى است دیگر از آن سفر روحانى. آنچه این صدف در خود دارد، گوهرى است ناب و درخشان و شبچراغى راه گشا و شب شکاف براى آنان که صبح را به آرزویند. آیه اللّه صافى اصفهانى، از آیینه دارانى است که شکر خداى، محفلش گرم است و شمع جمع هزاران پروانه عاشق و شیدا. وى، با بهره اى که از محضر عالمان، بویژه استوانه‏ هاى حوزه علمیه نجف اشرف، برده و پرتوى که از خورشید جمال آیه‏اللّه آقا سید جمال گلپایگانى گرفته، گفته‏ هایش دلنشین است و محضرش پربار و نکته‏ هایش راه گشا.به امید آن که از این عشق‏هاى سوزان، قبسى برگیریم و راه از بى راه تمییز دهیم.

حوزه: از این که مصاحبه با مجلّه ما را پذیرفتید. متشکّریم. ابتدا اجمالى از زندگى علمى وتحصیلى خود رابیان بفرمایید.

استاد: در سال 1298 ه .ش. در اصفهان متولد شدم.پس از مقدارى تحصیلات جدید، به تشویق وترغیب یکى از علماى اصفهان، به حوزه علمیه رفتم وطلبه شدم. مقدمات را در اصفهان فراگرفتم وسطح عالى را در قم وآن گاه به نجف اشرف مشرف شدم. حدود بیست وهفت سال در جوار مقدس على بن ابیطالب، به تحصیل وتدریس پرداختم. ابتداى ورود به نجف اشرف، مقدار باقى مانده سطح عالى راخواندم وسپس در درس خارج اساتید بزرگ حوزه شرکت کردم. در این اواخر،حدود دوسالى بود که فقط تدریس مى کردم. اکنون هم در اصفهان، به تدریس اشتغال دارم.

حوزه: از ویژگیهاى مرحوم والدتان بگویید.

استاد: مرحوم والد ما، اهل علم نبود، لکن مرد موٌمن ومتّقى و آشناى با مسائل بود. کسانى که ایشان رامى شناختند، به تقوا و پارسایى آن مرحوم اعتقاد داشتند. مکرر اتفاق مى افتاد که ناگهان به خاطرم مى آمد که خوب است بروم خدمت ایشان وعرض ارادتى بکنم. وقتى مى رفتم،مى فرمود: «چه خوب شد آمدى، به شما کار لازمى داشتم»!ایشان با مرحوم آیه اللّه علاّمه امینى، خیلى ماٌنوس بودوبه مرحوم امینى، خیلى علاقه داشت. متقابلا، علاّمه امینى هم به ایشان لطف داشت.

حوزه: در نجف اشرف، از محضر چه اساتیدى بهره بردید.

استاد: اساتید من در فقه واصول، حضرت آیات عظام حکیم، خویى، شیخ محمد على کاظمینى، آقا شیخ محمد کاظم شیرازى، سید عبدالهادى شیرازى وآقا شیخ عبدالحسین رشتى ـ رحمه اللّه علیهم ـ بودند. و در معقول، آیه اللّه آقا شیخ صدرا بادکوبه‏اى، و در اخلاق، آقا سید جمال گلپایگانى، رحمه اللّه علیهم بودند.

حوزه: بیشترین استفاده علمى را از محضرکدامیک از آقایان برده‏ اید.

استاد: بیشترین بهره علمى را از محضر مرحوم آیه اللّه العظمى خویى برده‏ ام.اولین درس خارجى که شرکت کردم، درس اصول ایشان بود. دور دوّم اصول بود که من تمام این دوره راشرکت کرده‏ ام وآن رانوشته‏ ام. ومباحث الفاظ دوره سوّم درس ایشان رانیز شرکت کردم. مکاسب محرّمه و طهارت را هم در محضر ایشان بودم وهمچنین درس، تفسیر ایشان را که من البدو الى الختم حاضر شدم.

حوزه: واضح است که هر یک از اساتید بزرگ، در ارائه درس،سبک و روش خاصى دارند، لطفاً بفرمایید که اساتید شما در این زمینه، چه ویژگی هاى داشتند.

استاد: بله، درس این اساتید، هر یک، خصوصیتى داشت وهمین هم، موجب جذب ما مى شد.

مرحوم شیخ عبدالحسین رشتى، از شاگردان برجسته مرحوم آخوند خراسانى، بر کفایه تسلّط داشت و مطالب تازه وعمیق مى گفت. خیلى خوش بیان بود. مطالب رابدون تکرار وبا بیانى خوش ارائه مى کرد.شاگردان ایشان، محدود بودند؛ از این روى فرصت خوبى بود براى پرسش وپاسخ. ما با ایشان اُنس گرفته بودیم، به گونه اى که هر وقت مقدار درس را کافى مى دانستیم، مى گفتیم: بس است. ایشان هم درس را پایان مى داد. مرحوم کاظمینى، بیان فوق العاده‏اى داشت. از معدود کسانى بود که هم خوش‏ بیان بود وهم خوش قلم. تقریرات ایشان گواه این مطلب است.آن قدر درس را عالى بیان مى کرد که جایى براى اشکال نمیگذاشت.بنده، مقدارى از طهارت را درمحضر ایشان فراگرفته‏ ام. مرحوم حکیم، درس رابسیار ساده ومختصر، در عین حال، پخته وعالمانه ارائه مى دادند. درس ایشان، همه کس فهم بود. نمونه آن، کتاب ارزشمند مستمسک آن بزرگوار است.ایشان، بسیار موٌدب بودند. هیچ‏گاه در سر درس، سخنى اهانت‏آمیز، حتى توهین علمى، نسبت به کسى از ایشان نشنیدم.

حوزه: به نظر حضرت عالى نفس اصول فقه در استنباط به چه میزان است ومقدار لازمى که طلبه باید فراگیرد چقدر است؟

استاد: اصول، زیر بناى استنباط است. در این هیچ شکى نیست. امّا اصول رایج در حوزه‏ ها زوایدى دارد که جز ثمره علمى، فایده دیگرى ندارند، و در استنباط احکام، کارگشا نیستند. مانند: دلیل انسداد، معانى حرفیه، مقدّمه واجب (تاحدودى)، و اگر این اضافات حذف شوند ویک دوره اصول عمیق خوانده شود، براى استنباط کافى است.

حوزه: مقصود حضرت عالى از «عمیق» چیست؟ اگر امکان دارد توضیح بدهید.

استاد: به نظر بنده، عمیق خواندن درس، چند ویژگى دارد:

1ـ پیش مطالعه. بدین معنى، هر درسى راقبل از آن که استاد تدریس کند، به خوبى مطالعه کند و نظرهاى گوناگون راببیند، مطالبى راکه می فهمد ونظریه اى راکه مى پسندد، یادداشت کند وآنچه راهم که نفهمیده، علامت سوٌال بگذارد. با چنین ذهنیتى پاى سخن استاد بنشیند.

2ـ پرهیز از تعبّد. احترام به استاد، لازم وضرورى است؛ امّا نباید مانع از نقد وبررسى دیدگاه‏هاو نظرات او بشود. هیچ گاه نباید به سخن استاد به مانند وحى الهى نگاه کرد، هر چند مقام علمى وى بالا باشد. از این که از استاد، دلیل بخواهد ویانظرى بر خلاف نظر استاد، ابراز کند، نباید وحشت داشته باشد. واضح است که اگر کسى یک دوره اصول با حذف زواید واین خصوصیات بخواند، قدرت استنباط پیدا مى کند، گرچه استعدادش معمولى باشد.

حوزه: به نظر حضرت عالى، ممارست بر کدام باب از ابواب فقه، در تقویت قوه استنباط موٌثر است؟

استاد: بخش عبادات فقه، مثل: طهارت، صلات، خمس، زکات، حجّ درتقویت قوه استنباط، موٌثر است؛ زیرا در این بخش از فقه، روایات بسیارى وجود دارد. براى یک فرع، گاه چندین روایت هست که همه آنها با یکدیگر هماهنگ نیستند. استنباط حکم واظهار نظر در چنین مواردى، مؤونه علمى بسیار مى طلبد. به خلاف معاملات که درآن جا، بیشتر قواعد کلّى ومبانى عرفى است وبه آسانى قابل تطبیق بر موارد ومصادیق مختلف است. اگر کسى قدرت بر استنباط در بخش عبادات را داشته باشد، مسلّم در معاملات هم توانایى خواهد داشت، ولى، عکس قضیه مشکل است.

حوزه: در ثبت وضبط مطالب استاد، حضرت عالى روش خاصى راپیشنهاد می‏فرمایید.

استاد: با توجّه به آنچه گفتم درباره عمیق خواندن درس، نوشتن مطالب استاد در پاى درس، مطلوب نیست؛ زیرا دراین صورت، تمام توجّه به نوشتن است تابه فهم آنچه استاد مى گوید. در صورت نیاز، باید نکته بردارى کرد. نکته بردارى، غیر از نوشتن از ابتداء تا انتهاست.نکته دیگر، تقریر درس است که در حوزه نجف، معمول بود. به این شکل، شاگردانى که سابقه بیشترى در درس داشتند، بعد از درس، مطالب استاد رابراى دیگر شاگردان، تقریر مى کردند. این روش، علاوه بر این‏که تقویت افراد ضعیف بود، بر حفظ مطالب استاد در ذهن شاگرد، کمک شایانى مى کرد ونوشتن مطالب درس، در خارج از حوزه درس، بسیار آسان مى شد.

حوزه: به نظر حضرت عالى، براى مطالعه، چه وقتى از شبانه روز مناسب‏تر است .

استاد: دو وقت، مناسب‏ترین است:

1.اول شب، پس از نماز مغرب وعشاء.

2.نیمه‏ هاى شب، وقتى که انسان براى تهجّد وعبادت از خواب برمیخیزد. البته اگر بتواند هم تهجّد وهم مطالعه کند وگرنه، مطالعه مقدّم است.

حوزه: حضرت عالى در باره مطالعه خوب مطالبى فرمودید، درباره تدریس خوب چه پیشنهادى دارید؟

استاد: به نظر من، استاد، مسؤول وقت شاگرد است. باید حتى المقدور، تلاش کند تا -در کمترین فرصت، بیشترین مطالب رابه شاگردان بدهد. براى این منظور، علاوه بر توانایی هایى لازم، باید هر درسى را دوبار مطالعه کند: یک بار فهم براى مطلب وانتخاب نظریه ویک بار براى چگونگى بیان مطلب وتفهیم آن به شاگردان. متأسّفانه دیده وشنیده مى شود که برخى از اساتید محترم، به دوّمى کمتر بها مى دهند، در حالى که بسیار مهمّ است.

حوزه: نظر حضرت عالى درباره تخصّصى شدن حوزه چیست؟

استاد: تخصّصى شدن دروس حوزوى، ضرورى است، به خصوص با توجّه به نیازهاى فعلى، مهم، برنامه ریزى براى این امر مهم است. به عنوان مثال: براى آن دسته از طلاّبى که نمى خواهند در فقه متخصّص شوند، خواندن کفایه و رسائل و چند سال درس خارج، ضرورتى ندارد. اگر میخواهند در کلام، تفسیر، تبلیغ صاحب نظر ومتخصّص شوند، اصول فقه، در حدّ معلومات عمومى لازم است. فرض کنید یک دوره اصول مظفر را خوب بخواند، کفایت مى کند.

حوزه: بنابر فرمایش حضرت عالى، باید در برنامه‏ هاى درسى حوزه و متون درسى، تغییر و تحوّل اساسى ایجاد شود.

استاد: این، مسلّم است، لکن باید تغییر متون درسى، تدریجى باشد، نه دفعى. از باب نمونه: اکنون، قوانین الاصول، از متون درسى حوزه خارج شده است و اصول مظفر، به جاى آن تدریس مى شود، بدون هیچ سرو صدایى! مهم، اندیشه تحوّل است که بحمداللّه اکنون این اندیشه در حوزه‏هاى ما به وجود آمده وتقریبا، اکثر حوزویان، ضرورت تحوّل در برنامه‏هاى حوزه را احساس کرده اند. این اندیشه، اندیشه بسیار مهمى است و تحول رابه دنبال دارد. ان شاء اللّه .

حوزه: فرمودید، از محضر حضرت آیه اللّه آقا جمال گلپایگانى، رحمه اللّه علیه، بهره‏ هاى اخلاقى برده‏ اید، اگر خاطره و نکته اى ازایشان به یاد دارید، لطفاً بیان کنید.

استاد: ایشان، از مراجع بودند، درس اخلاق نداشتند، لکن جلساتى داشتند که ما استفاده‏ هاى اخلاقى میبردیم. از ایشان مطالب زیادى نقل مى کنند، از جمله: «آقایى، که فرد فاضلى بوده است، مى خواهد به مکّه معظمه مشرف بشود. خدمت مرحوم آقا جمال گلپایگانى براى خداحافظى میآید.وقتى میخواهد محضرآقا راترک کند، آقا به ایشان میگوید: من وقوف اضطرارى نهارى مَشعر راکافى مى دانم! این آقا، که خود اهل فضل بوده، در دل میگوید: من مقلّد ایشان نیستم. براى من چه تفاوتى میکند که ایشان وقوف اضطرارى نهارى مَشعر را کافى بدانند، یا ندانند!به مکّه مشرّف می‏شود، روز عید، پس از رمى جمرات، وقتى به داخل چادر بر میگردد، جوانى سراسیمه وارد مى شود و با ناراحتى مى گوید: همه اعمالم خراب شد؛ زیرا من، همین الان وقوف در مشعر رادرک کرده‏ام. مى پرسد: از چه کسى تقلید می‏کنى؟

مى گوید: از آیه اللّه آقا جمال گلپایگانى!

مى گوید: اشکالى ندارد، اعمالت صحیح است!

جوان، تعجّب مى کند، مى گوید: من از هر کس پرسیدم، گفت: اعمالت باطل است.

مى گوید: خاطر جمع باش، از ایشان شنیدم که فرمود: من وقوف اضطرارى نهارى مشعر را کافى مى دانم! در این جاست که این آقا متوجّه مى شود که سخن مرحوم آقا جمال گلپایگانى، در هنگام خداحافظى، حکمتى داشته است وایشان با دید باطنى این جوان واضطراب ونگرانى او را مى دیده؛ از این روى، مشکل او را پیشاپیش، بدین گونه حلّ کرده است.

حوزه: مرحوم آیه اللّه جمال گلپایگانى، در مواعظى که براى طلاب وفضلاء داشتند، بیشتر، روى چه نکاتى تکیه مى کردند.

استاد: تقوا وعدم مجالست با فسّاق و فجّار واهل غفلت. حتّى می‏فرمود: «در استادى که انتخاب مى کنید، دقیق باشید؛ زیرا همان طور که حرف مى زند ودرس مى گوید، روحیاتش هم منتقل مى شود». مناسب است در این جا قضیه‏اى را که از برخى اصحاب ایشان شنیده‏ام درباره اثر سوء مجالست با اهل غفلت، نقل کنم. مرحوم آقا جمال، بسیار به زیارت اهل قبور مى رفت. به طورى که آقایى از اهل فضل، با خود مى گوید: «این آقا، مثل این که کار مهم‏ترى ندارد. مرجع تقلید است واین همه مشکلات، وقت وبى وقت به وادى‏ السّلام می‏رود»!روزى، همین آقا، به منزل آقا جمال مى رود، آقا آهسته در گوش وى مى گوید: « ما، به وادى السلام مى رویم، تا مبتلا به فلان وفلان نشویم».اشاره می‏کند به برخی از امراض روحى آن شخص، که مبتلا بوده است. در هر صورت، ظهر روزى از روزهاى گرم تابستان، مرحوم آقا جمال، عبا را به سر انداخته وبه طرف وادى‏ السلام مى رود. آقایى از اهل فضل، ایشان رامى بیند وبه همراه ایشان به راه مى افتد. از شهر که خارج مى شوند، احساس مى کند که در عمودى از هواى خنک ولطیف ومعطّر قرار گرفته‏ اند. مرحوم آقا جمال، برنامه اش این بوده که وقتى به وادی السلام میرسیده، ابتدا سر قبر بزرگان علم و تقوا، از جمله مرحوم قاضى، میرفته وبعد مى آمده در مکانى، که هیچ اثرى از قبر نبود، مى نشسته و فاتحه و دعا مى خوانده است. خلاصه، از وادى‏السلام که بر مى گردند، باز همان هواى خنک ولطیف با ایشان بوده تا این که به شهر مى رسند وباشخصى برخورد مى کنند. بعد از سلام و علیکى و احوالپرسى، که بسیار کوتاه و زود گذر بوده، احساس میکنند که اثرى از آن هواى خنک ولطیف نیست. مرحوم آقا جمال رو مى کند به آن آقایى که همراهش بوده، مى گوید: «دیدى، چگونه تماس‏هاى نامناسب، اثر خودش رامى گذارد. بنابر این، معاشرت و تماس با افراد، براى شخص سالک، نقش مهمّى دارد، چه با خوبان باشد وچه با بدان».

حوزه: اگر تماس ومعاشرت؛ به خاطر ارشاد وهدایت باشد،چطور؟

استاد: اگر روح، ضعیف نباشد که از تماس با افراد ناصالح متأثّر شود، نه تنها مضرّ نیست که مفید هم هست.

حوزه: چه کنیم که دچا غفلت نشویم.

استاد: در حدیث قدسى آمده است: « یابن مریم عظ نفسک، فان اتعظّت فعظ الناس والاّ فاستحیى منّى» من از باب موعظه نفس، عرض مى کنم: خداوند متعال مى فرماید: «ولقد وصیّنا الذین اوتوا الکتاب من قبلکم وایّاکم ان اتقوا اللّه» امّا به کسانى که پیش از شما کتاب داشتند وهمچنین به شما، اندرز دادیم که از خشم خدا تقوا داشته باشید. این آیه کریمه به خوبى اهمیت تقوا رانشان مى دهد، توصیه خداوند به گذشتگان وآیندگان ، تقواست. اساس همه، تقواست. تقواست که توجّه مى آورد، فرقان مى آورد. تقوا، محبت دنیا را که «رأس کل خطیئه»است، از قلب انسان بیرون مى برد و هواهاى نفسانى راکنترل میکند وانسان را به کمال نهایى مى رساند که در حدیث شریف، آمده است: «الرجل کلّ الرجل نعم الرجل الذى جعل هواه تبعاً لامر اللّه وقواه مبذوله فى رضى اللّه». انسان کامل، انسان شایسته، آن است که تمایلات خود را تابع فرمان الهى قرار دهد ونیروهاى خود را در راه تحصیل رضاى اللّه صرف نماید. رسیدن به این مقام جز در سایه تقوا، امکان پذیرنیست، آن هم تقواى مطلق، نه تقواى حیثى. تقواى حیثى از آثارش است. کسى که نماز رامقیّد است، روزه را مقید است، ولى از جهات مالى این تقیّد راندارد، این تقواى حیثى است وطبعاً آثارش هم کم است. ولى اگر تقوا مطلق بود، اثرش بسیار زیاد است. «یا ایها الذین آمنوا ان تتّقوا اللّه یجعل لکم فرقاناً»، ممکن است کسى اوّلْ فیلسوفِ عالم باشد، ولى اگر تقوا نداشته باشد. فرقان، یعنى بینش خاص متّقین راندارد که خداى متعال به اهل تقوا عنایت فرموده است. هیچ چیز بالاتر از تحصیل رضاى خدانیست، بالاترین مقام است. شایسته است انسان همه همّت خود را در تحصیل رضاى خدا به کار بگیرد. فراق و وصل چه باشد! رضاى دوست طلب که حیف باشد از او غیر ازاین تمنّایى.ضمناً مجالست با اخیار و ابرار وکسانى که زیاد به یاد خدا مى باشند،واجتناب از مصاحبت با اهل غفلت و معصیت، نقش مهمى را در این باره ایفا مى کند. قال اللّه تعالى: «واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداوه والعشّى یریدون وجهه و لاتعد عیناک عنهم ترید زینه الحیوه الدنیا و لاتطع من أغفلنا قلبه عن ذکرنا واتَّبع هواه وکان امره فرطاً»(2)، با صبر وبردبارى ، خود رادر معیّت کسانى قرارده که صبح و شام، پروردگار خود را می خوانند و رضاى او را مى طلبند، و از آنها براى این که به زخارف زندگى دنیا برسى چشم بپوش. وهرگز از آنان که ما دل‏هاى آنان را از یاد خود غافل کرده ایم و تابع هواى نفس خود شده‏اند و به افراط‏کارى می پرداخته ‏اند، پیروى مکن. وقال اللّه تعالى: «فاعرض عن من تولّى عن ذکرنا ولم یُرد الاّ الحیوه الدنیا»(1)، پس تو نیز از کسى که از سخن ما رویگردان مى‏شود و جز زندگى دنیوى را نجوید، اعراض کن.نکته دیگر این‏که: تقوا باید مستمرّ باشد، تا اثر بخشد. قرآن مى فرماید:«الا انّ اولیاء اللّه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» . آگاه باشید که اولیاء حق رانه ترس است وبیم، ونه اندوهگین باشند؛ «الذین آمنوا وکانوا یتّقون).آنان که ایمان آوردند وپرهیزکار بودند. از جمله «وکانوا یتقون»، استمرار استفاده مى شود. بنابر این، تقوا، مهم‏ترین عامل براى سازندگى انسان است. آن هم با دو خصوصیت: 1ـ مطلق، 2ـ مستمر.

حوزه: گام ‏هاى اولیه براى اصلاح نفس چیست؟

استاد: اولین گام، حالت یقظه است. یعنى شخص از خواب بیدار شود واحساس کند آن طور که باید باشد، نیست.گام بعدى، کوشش در جهت اصلاح خود. مسلّم، تأیید ات الهى، چه در خواب و چه دربیدارى، به سراغش مى آید. قدرت ایمانش زیاد میشود. به تدریج، تمایلاتش عوض مى شود وبه مرحله‏ اى مى رسد که خواست او، همان خواست خداست وغیر از او، چیزى نمى خواهد.

 هر کسى راهوسى در سر و من   هوسم آن که نباشد هوسم

در این راه، مهم‏ترین کمک اُنس با قرآن است که هم نور است و هم نورانیّت مى آورد. صفاى دل مى دهد. مشکلات را آسان مى کند. در کنارِ اُنسِ با قرآن، توسّل به پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) وائمّه اطهار(ع) کمک بسیار اساسى و مهمى است براى سالک. هر موجود ضعیف وناتوانى، باید از اقویا، کمک بگیرد. ما از نظر روحى، ضعیف هستیم. از این روى، باید با پیامبر(ص) وائمه اطهار(ع)، پیوند داشته باشیم. راه دشوار است، بدون راهنما وکمک نمى توان به مقصد رسید. چه خوب است که خود رادر قافله آن بزرگواران قرار دهیم «کونوا مع الصادقین»تا از هدایات خاصّه آنان برخودار شویم:

 گر می برندت، واصلى  گر میروى، بى حاصلى

حوزه: درس کدام یک از اساتید بزرگوار خود رابه طورکامل تقریر کرده‏اید.

استاد: یک دوره اصول مرحوم آیه اللّه خویى را، به طور کامل، تقریرکرده‏ام.

حوزه: با توجه به این که حضرت عالى روى مسائل اقتصادى کار کرده‏اید و تدریس نیز داشته‏اید، لطفاً بیان کنید که دیدگاه اسلام درباره نقش اقتصاد، در زندگى اجتماعى چیست؟

استاد: اقتصاد در لغت، به معناى اعتدال و میانه روى و حدّ وسط بین افراط و تفریط است. ودر اصطلاح، نظام مالى خاصى است که زندگى مادى را هم‏ساز با تفسیرى که از عدالت اجتماعى مى کند، تنظیم مى نماید که با معناى لغوى آن مرتبط است. درباره نقش اقتصاد در زندگى انسان، دیدگاه‏هاى گوناگون است: برخى افراط وبرخى تفریط کرده‏اند. عدّه‏اى، زیر بناى همه چیز زندگى انسان را، اقتصاد مى دانند. برهمین اساس آن را هدف در زندگى انسان قرار مى دهند.برخى، اقتصاد وتوجّه به مال رامانع سعادت انسان مى دانند و زهد واکتفاء به قوتِ لایموت راسفارش مى کنند. اسلام، راه میانه را برگزیده است و دو برنامه فوق رانمیپذیرد. نه مال را زیر بنا وهدف زندگى میداند ونه آن رامانع سعادت انسان. دستورات زیادى داریم درباره کسب مال حلال وتقویتِ مالىِ بُنیه جامعه از یک سو، و دورى از دنیا وتلاش براى آخرت از دیگر سو. این دو گونه دستورات، هیچ منافاتى با یکدیگر ندارند. هدف وبرنامه اسلام، ایجاد جامعه معتدل است. گر به این دستورات عمل شود، جامعه معتدل اسلامى برقرار مى شود. اسلام، به مسایل اقتصادى، توجّه واقع‏بینانه دارد. بر مبناى تفسیرى که از عدالت اجتماعى دارد، نظام ومکتب خاص اقتصادى خود را پى ریزى کرده است.با توجّه به آیات وروایات و روحِ حاکم بر اسلام، مى فهمیم که برنامه اقتصادى اسلام، فرسنگ‏هابانظام سرمایه‏ دارى فاصله دارد. نظام سرمایه‏ دارى برسه پایه استوار است:

1ـ آزادى در تملّک.

2ـ آزادى در تولید.

3ـ آزادى در مصرف.

چنین سیستمى، آثار منفى بسیارى براى بشر و جامعه انسانى در پى دارد، از جمله:

1ـ تحقیر انسان. در این نظام، انسان در ردیف کالا قرار مى گیرد که عرضه و تقاضا، در ارزش گذارى آن موٌثر است. با افزایش عرضه کارگر، از ارزش نیروى انسانى، همچون کالا کاسته مى شود.

2ـ ایجاد بحران‏هاى اقتصادى وعدم تعادل بنیادى در جامعه. اقتصادى که بر آزادى عمل مبتنى است، به وجود آمدن بحران‏ها در آن اجتماع، امرى اجتناب ناپذیر است. در این سیستم، تحوّل اقتصاد، بر اساس تحوّل تقاضا توجیه مى شود. تحوّل تقاضا در اقتصاد آزادِ فاقد برنامه هاى بازدارنده، امرى است طبیعى وحتمى الوقوع. پس، انتظار تعادل اقتصادى در چنین نظامى، انتظارى است بیجا.

 تمرکز ابزار تولید. در سیستم اقتصادى سرمایه‏ دارى، محرّک اصلى سود است. سرمایه‏ داران، براى به دست آوردن سود بیشتر، دست به تولید افزون‏تر مى زنند. ازآن جا که در تولید انبوه، نیاز به توسعه در امکانات وابزار تولید است، آنانى در این نبرد اقتصادى مى مانند که ابزار بیشترى
در اختیار داشته باشند وکسانى که ابزار کمى در اختیار دارند، از گردونه خارج مى شوند.

4ـ تورّم و تراکم ثروت. تمرکز ابزار تولید، منشأ انحصار تولید وانحصار تولید، منشأ انحصار سود و سرازیر شدن ثروت به سوى تولید کنندگان مى شود.

5ـ تمرکز قدرت سیاسى. سرمایه‏داران، به واسطه قدرت اقتصادى خود، مى توانند رسانه‏ هاى گروهى و وسایل ارتباط جمعى رادر اختیار بگیرند و قلم، بیان وانتخابات را کنترل کنند وپست‏هاى حساس را اشغال کنند وقوانین مملکتى رابه نفع خود، تقنین وبه تصویب برسانند.

6ـ دیکتاتورى. آزادى نامحدود و بر خلاف عقل و منطق، آزادى‏ هاى معقول دیگران رانابود مى کند. در این سیستم‏ها، ظاهراً دموکراسى حاکم است، ولى در باطن دیکتاتورى است.

 سیاست استعمارى. سیستم مبتنى بر آزادى بى حدّ و مرز و سود بیشتر، به کشورهاى سرمایه‏ دارى، اجازه داده است که براى دست‏یابى به ذخایر ارضى ومنابع زیر زمینى کشورهاى ضعیف، دست به غارت بزنند.

8ـ سیاست امپریالیستى. امپریالیست، استراتژى و خط مشى سیاسى خاصى است که هدف آن، ایجاد امپراطورى، یعنى تشکیل دولت بزرگى است که کشورهاى مستعمره و وابسته را در بر مى گیرد وهمه را تحت قیمومت خود قرار مى دهد و بر اقتصاد آنها، به طور کامل، نظارت مى کند ومانع رشد و شکوفایى آنها مى شود، تا همیشه در ردیف کشورهاى مصرف کننده باقى بمانند.

9ـ دامن زدن به آتش جنگ‏ها وکودتاها در سرتاسر جهان. نظام سرمایه‏ دارى، براى ایجاد بازار مصرف وگرداندن چرخ‏هاى لجام گسیخته کارخانه‏ هاى تولیدگر ابزار نظامى خود، آتش جنگ‏ها را برمى افروزد وکودتاهاى خونین رابه راه مى اندازد.خلاصه، نظام سر مایه دارى منبع ومنشأ استعمار، استثمار وتجاوز به حقوق انسان‏هاست.

حوزه: ازاین که مصدّع اوقات حضرت عالى شدیم، پوزش میطلبیم و امیدواریم در خدمت به اسلام ومسلمین، موفّق باشید

استاد: متشکّرم.

مجله حوزه  علمیه قم،شماره 65 آذر و دی 1373

کتاب شوق وصال جلد 1 صفحه 19- تالیف آیت الله صافی (ره) – تحقیق و نشر موسسه فرهنگی صاحب الامر(عج)