گزیده ای از وصیتنامه حضرت آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی قدس سره

     . . . پروردگارا، جز تو کسی عالِم به اسرار نیست. تو را شاهد می‌گیرم که دلم می‌خواست در زندگی، رفتار من با مردم، به خصوص با طلّاب عزیز و علمای اعلام دامت برکاتهم جز با رضای تو و خشنودی دل نازنین ولیّ تو صلوات الله علیه شائبه‌ی دیگری در کار نباشد. سعی من بر این بود که آنچه موجب خوشایند دل محبوب است انجام دهم؛ مجالس درس و بحث و موعظه و کرسیِ درس و ایاب و ذهاب، همه و همه صورتی در زیر داشت غیر از آنچه که همه به‌ ظاهر می‌دیدند و آن، این بود که دلم می‌خواست سرسپردگی خالصانه‌ای داشته باشم بر درگاه والامقام آستان مقدس حضرت بقیه الله الأعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه‌ِالفداء و به این سرسپردگی، من مباهات می‌کنم و در واقع، دلم می‌خواست سگ سرگردان آستان مقدسش باشم و در پی جلب رضایت صاحبم؛ که ای جان عالمیان به فدای یک لاخ موی این صاحب عزیز و مهربان! سلام‌ الله علیه و علی آبائه الطاهرین!

     در راه استنباط و بیان احکام خدای متعال و حلال و حرام آل محمد (ص) و در احادیث و کلمات متبرکه‌ی ائمه‌ی معصومین علیهم‌السلام توانم را از دست دادم و محاسن خود را سفید کردم. از همه‌ی شما عاجزانه تقاضا دارم، چه آنهایی که از نزدیک با من مراوده داشتند و چه آنهایی که از دور و چه آنهایی که مراوده نداشتند و پیش خود انتظاراتی از من داشتند، از همه و همه تقاضا دارم به این محاسن سفید من رحم کنند و از سر تقصیرات من درگذرند و مرا حلال کنند که عفو و گذشت، خصلت برگزیده‌ی ائمه‌ی معصومین ما بوده سلام‌الله علیهم اجمعین.

     من هم متقابلاً از همه‌ی کسانی که در مورد من حرفی زده‌اند و سوءظنّی داشته‌اند و خلافی گفته‌اند و یا غیبت و تهمتی، از همه‌ی آنها بدون استثنا در می‌گذرم. و رضای خدای متعال را در آن می‌بینم که من از آنها راضی باشم؛ به امید اینکه در قیامت مورد غفران و رحمت پروردگار عالم قرار گیرم. فرزندان عزیزم، از مردم بخواهید که در تشییع جنازه‌ی من و بالای سر قبر من و آنگاه که مرا سرازیر قبر می‌کنند و موقعی که خاک روی بدن من می‌ریزند، برای امام حسین سلام‌الله علیه گریه کنند و مصائب أباعبدالله (ع) را بخوانند_که مروی است امام رضا (ع) فرمودند: یابن شبیب،إن کنت باکیاً لشیء فابک للحسین بن علی بن ابی طالب علیهما السلام_ تا این اشک‌ها بر روی خاک قبر من ریخته شود و از برکات آن استفاده کنم! فرزندان عزیزم، دلم می‌خواهد محلّ دفن من در مقبره‌ی علامه مجلسی (رضوان‌الله تعالی علیه) باشد؛جایی که مؤمنین جمعند و فضای آن با تلاوت قرآن و نماز و دعا معطّر است.

     در مجالسی که برگزار می‌شود سعی کنید عظمت و رأفت و عطوفت امام زمان روحی و ارواح العالمین له الفداء را گوشزد مردم کنید؛ دل‌های مردم را به سوی حضرتش سوق دهید؛ ذکر مصائب امیرالمؤمنین و عصمت کبرا فاطمه‌ی زهرا و اباعبدالله الحسین صلوات الله علیهم اجمعین بشود تا از برکت این اسمای متبرکه سلام‌الله علیهم اجمعین من هم فیض ببرم! رحمت الله الواسعه ان شاء الله شامل حال همه مؤمنین خواهد شد؛ امّا دلم می‌خواهد مؤمنین و مؤمنات این سگ رو سیاه دربار امام زمان علیه‌السّلام را از دعای خیر خویش فراموش نکنند! خداوند متعال ان شاء الله خیر و برکت و عزّت در دنیا و آخرت به همه‌ی مؤمنین و مؤمنات عنایت بفرماید!                     

والسّلام علیکم و رحمه الله و برکاته!

          حسن صافی اصفهانی           

              ۵/ ۱۲/ ۱۳۷۳